تبليغاتX
 .•*´¨`* ღزاشکم بی خبر ماندی ღ*´¨`*•.

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم                           چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم

**************************************************************

**************************************************************

تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی                           تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی


 

نوشته شده توسط (¯`.ღآرام ღ.´¯) در شنبه چهاردهم مهر 1386 ساعت 21:20 موضوع | لینک ثابت


زبانم را نمی فهمی ُنگاهم را نمی بینی

زاشکم بی خبر ماندی و آهم را نمی بینی

سخنها خفته در چشمم ُ نگاهم صد زبان دارد

سیه چشما! مگر طرز نگاهم را نمیبینی؟

سیه مژگان من ! موی سپیدم را نگاهی کن

سپید اندام من ! روز سیاهم نمی بینی؟

پریشانم دل مرگ آشنایم را نمی جویی؟

پشیمانم ُ نگاه عذر خواهم را نمی بینی؟

گناهم چیست؟ جز عشق تو؟ روی از من چه می پوشی؟

مگر ای ماه ! چشم بی گناهم را نمی بینی؟ 


 

نوشته شده توسط (¯`.ღآرام ღ.´¯) در شنبه چهاردهم مهر 1386 ساعت 21:7 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting JavaScript Codes