تبليغاتX
 .•*´¨`* ღزاشکم بی خبر ماندی ღ*´¨`*•.

 

 

 

 

 

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت گرفته
 و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داده
 زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی
حس کنی که هنوز دوستش داری
 
 چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیوار تکیه بدی
 که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده
 
 چقدر سخته تو خیال ساعتها باهاش حرف بزنی
اما وقت دیدنش هیچ چیز جز سلام نتونی بگی
 
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه
دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه
 اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز
 
** دوسش داری **

  

 


 

نوشته شده توسط (¯`.ღآرام ღ.´¯) در چهارشنبه سوم بهمن 1386 ساعت 17:32 موضوع | لینک ثابت


اسير عشق

ي تو اي دوست چه گويم كه چه آمد به سرم

راه گم كرده و در كوچه ي دل در به درم

شمع عمر من مهجور  به سوسو افتاد

شب ظلماني ام و چشم به راه سحرم

تو از اعمال من و حال دلم آگاهي

من نه تنها ز تو ، از خيمه ي تو بي خبرم

عاقبت ، فعل بد از چشم تو انداخت مرا

ديگر از اشك وني و ناله نباشد اثرم

گفته بودم چو كبوتر لب بامت باشم

پر پرواز ندارم كه برايت بپرم

لب پيماننه عيان كردي و لب را پنهان

من ز پيمانه بر آن جام لبت تشنه ترم

رخصتي ده بفروشم قفس تنگم را

اذن ، تا سود كنم بلكه جنونت بخرم


 

نوشته شده توسط (¯`.ღآرام ღ.´¯) در چهارشنبه سوم بهمن 1386 ساعت 17:14 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting JavaScript Codes